غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
27
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كمك علم شجاعت را برافراشت بيت همه سر پر از خشم و دل پر ز كين * بابروى مردى برافكنده چين و چون آن دو سپاه كينهخواه به اين ترتيب و آئين برزمگاه رسيدند فغان كرناى و سورن و غريو گوركه و شيون از دروازهء منزل بهرام درگذرانيد بيت چنان آمد از هردو لشگر غريو * كزان هول ديوانه شد نرّه ديو در آن حال ميرزا عبد اللّه شيرازى صف سپاه خراسان ويران كرده عنان باد پاى تازى بجانب لشگر سمرقند انعطاف داد و اين معنى بر خاطر ميرزا علاء الدوله گران آمده خراسانيان دلشكسته گشتند مع ذالك ثبات قدم نموده بباد حمله آتش كارزار تيز ساختند و سمرقنديان شمشيرهاى آبدار از نيام انتقام آخته بسيارى را بر خاك هلاك انداختند بيت بسى كشته افتاد بر يكدگر * ز تيغ يلان جلادت اثر ميرزا علاء الدوله در آن معركه هولناك به قدر مقدور لوازم صبر و تحمل مرعى داشت اما چون ديد كه عنايت ربانى شامل حال ميرزا الغ بيك گوركان است علم عزيمت بوادى هزيمت برافراشت و سپاه خراسان ترسان و هراسان ع بيكبار از هم فروريختند و عنان اختيار از دست داده هريك به طرفى گريختند ميرزا علاء الدوله تا مشهد مقدسه در هيچ مكان توقف ننمود و از آنجا به طرف اردوى ميرزا بابر در حركت آمده در خبوشان با برادر ملاقات فرمود ميرزا ابو القاسم بابر بهادر آن جناب را در آغوش مهربانى كشيده خاطر حزينش را بمواعيد دلپسند تسلى داد و اظهار تفقد و دلجوئى كرده ابواب تلطف و تعطف بر روى او بگشاد و چون خبر واقعهء ترناب بدار السلطنه هراة رسيد مهد عليا گوهرشاد آغا باتفاق برادر خود امير محمد صوفى ترخان و خواجه پير احمد و سلطان ابو سعيد داروغه بر سبيل تعجيل آهنگ راه عراق ساز دادند و سلطان ابو سعيد در اثناء راه گرفتار گشته ديگران بسلامت بيرون رفتند و ميرزا الغ بيك كوركان چون صورت فتح و ظفر در آينهء مراد مشاهده نمود لشگر منصور را از قتل خراسانيان مقهور منع فرمود و شكر نعم الهى بجاى آورده فتحنامهها به اطراف ممالك خراسان و ماوراء النهر روان كرد اما باوجود آنكه در آن جنك ميرزا عبد اللطيف غايت پردلى و پهلوانى بتقديم رسانيده بود جلدوى فتح بنام ولد خوردتر خود ميرزا عبد العزيز رقم فرمود و باينواسطه غبار نقار بر حاشيهء ضمير شاهزاده نشست و اينمعنى منجر به آن شد كه به آخر مخالفت پدر بزرگوار اظهار كرده كمر عداوتش بر ميان بست القصه ميرزا الغ بيك كوركان و كامران و كامياب از منزل ترناب بجانب دار الملك خاقان مغفرتمآب در حركت آمد و در منزل چهل دختران سپاه سمرقند بشيخ بهاء الدين عمر جهت تمهيد بساط مصالحه متوجه گشته بود رسيدند و هرچه داشت عرصهء نهب و تاراج گردانيدند و ميرزا الغ بيك هم در آن منزل با شيخ ملاقات كرده تعظيمى استخفافآميز بجاى آورد و فرمود تا الاغان محفه آن جناب را باز دهند و چون هواى نواحى هراة از غبار موكب آن شهريار عدالت شعار عنبر بيزگشت سادات و قضات و موالى و اهالى بمراسم استقبال استعجال نمودند و چنانچه رسم است بلوازم دعاگوئى و ثناخوانى اقدام فرمودند